|
سلام این وبلاگ رو فیلتر کردن ( برای اکثر آی اس پی ها فیلتره ) به هر حال اگه کسی این وبلاگمو با فیلتر شکن باز کرد و دید میتونه از این به بعد به این لینک سر بزنه و خوشحالم کنه امیدوارم همیشه شاد باشید و موفق ---- وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود ----
چه کسی کشت مرا ؟ همه با آینه گفتم آری
" سیاوش کسرایی " فکر کنم بود .. دارم خاطرات یخ زدمو مرور میکنم ¤ نمیدونم بین این همه یخ و اشک و سنگ ¤ دنبال چی میگردم ! ¤ من که یک عمر ، غصه هامو پشت این چهره ی شاد نگه داشتم! ¤ احساس میکنم سردمه .. احساس میکنم دارم یخ میزنم .. ¤ فکر میکنم این احساسمه که منو داره به یه تیکه یخ تبدیل میکنه ¤ اما نه ... ¤ من به خاطره تبدیل شدم .. ¤ و در بین خاطرات یخ زده ، دنبال خودم میگردم ... ¤
¤ " مهرنوش " ¤ امروز تولدم بود ؟!
"سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم ، خاکسترم را باد برد" * تا چند سخن ، سکوت نشستن تا به کی در امتداد شکستن روز ها شمردن از آخر به آخر باز بن بست از اول شکست ِ روز ِِ آخر از ساعت گذشتن به تقویم رسیدن در اوج بی کسی ها حزین مرگ دیدن ز درد ی بی تقصیر ، رسیدن اونور تقدیر آخر به تقدیر ، خاموش ز شعله تقصیر گذشتن از مرز ِ وجود ، آغاز این گریز ِ فرار است ز خویشتن ، کجا پناه بردن میگفتم نمیشم چنین ساده فراموش اما چراغ یادها به من گشته خاموش اون روز ِ شوم گذشته خیلی آسون ٫٬ با مردن حقایق تو قصه های ویرون مسافری غریبه ، نشسته زیر بارون غصه نخور غریبه ! منم زدم بیابون از * به بعد نوشته شده توسط خودم ( مهرنوش ) تولدم مبارک ... از تو بیش از همه دنیا ، از خودم بیش از تو خستم ... من اینجا غریبه ای بیش نیستم .. چه گناهی مجازاتش تبعید به چنین جایی است ؟ یعنی من گناه کردم ؟ گناه کردم و مجازات شدم ؟ شاید من همانی بودم که در دادگاه الهی به جرم بی گناهی ، به این غربت دور تبعید شد ... باز میپرسم : " چه گناهی مرا به این غربت دور رانده ؟ " چه گناهی ؟
"مهرنوش" شکستی بی صدا ...
غرق در دریای سکوت ، وای که عجب مواج است این دریا ... فریادی از سکوت ، سکوتی که سرشار است از ناگفتنی ها ... سخنی بی دلیل ، عجب این سد سکوت مقاوم است ... ناله ای غمگین ، اکنون بشکست سد این سکوت ... منتظرای بیقرار ، همان افراد همیشگی ... چشمانی بینا اما نابینا ، گوشهایی شنوا اما نا شنوا ... اکنون برداشتی خطا ، اینبار سوال و پاسخی اشتباه .... و بغضی سرد ، سقوط اشکهایی یخی ... ناگهان تردید ، تردیدی از پس اضطراب ... از شکستی بی صدا .... حال ، اشک و شیون و ناله و آه ... گویا کسی به خاک نشست ، درست همان زمان که باید می دیدید و میشنیدید ندیدید و نشنیدید ..... افکار پریشان من ..... افکار پریشان من ! صبر کنید ! باز به کجا میروید ؟ به چه می نگرید ؟ طلوع دردمو دیدید و خندیدید ظهر بیچارگیمو دیدید و ساده گذشتید بی آنکه حس کنید اکنون که شاهد غروبمید اینبار چه میکنید ؟ دیگر تحملش را ندارم ... نمیدانم! چه میخواهید از این قلب بیمارم ؟ چه چیزی شما را رنجانده ؟ عذاب دیدنم ؟ تلخیه ماندنم ؟ صبر کنید!اندکی بیش نمانده تا غروب این من ِخسته تا ...
« اول جای خالیت حس میشه
پ.ن : این وبلاگ داره تغییر میکنه .. ! پ.ن : ممنون از محسن -بریتنی که پسورد وبلاگم رو داد پ.ن : از این به بعد نوشته های خودمو میذارم تو وبلاگ و اگه نوشته از کسی دیگه باشه مثل قدیما ، منبع اش رو هم می نویسم امیدوارم همیشه موفق باشید
taghdim be mehrnoush jan
افسوس که صداقت را معنا نمیکنند در عصر واژگان سیاه و سرد زمستانی ... سلام
امیدوارم حال همتون خوب باشه معذرت اگه خبر ندادم که آپ کردم ...
چیزای زیادی ازت خواستم ! ولی ایندفعه فرق میکنه : یه خواب سنگین که هیچ وقت بیدار نشم خیلی خستم خدایا ! می تونی تصور کنی ؟
۲۶ شهریور ! تولد داداشمه (آدم آهنی) تولد مبارک ایشالا تولد ۱۲۰ سالگیت
عجب بی طالع و بی سرنوشتم ... گناهم چیست که از عمرم گذشتم
سلام به همه شما دوستای گلم امیدوارم حال همتون خوب باشه ... از اینکه یکم خیلی دیر ( ممنون از همه شما دوستای عزیز که منو تنها نمیذارید از داداش سروش گلم بابت پست قبلی و از همزاد گلم بابت دو تا پست قبلتر ممنونم و از همه شما دوستای گلم که دوست گل خودتون رو هیچ وقت تنها نمیذارید ممنونم ( از خود راضی نیستم ؟!! راستی سه شنبه تولد داداش صادق گل بود !!! که از همینجا تولدش رو تبریک میگم امیدوارم همیشه موفق باشی و به همه آرزوهات برسی و تولد ۱۲۰ سالگیت رو در کنار خانواده و دوستان و داداش و آبجیای گلت ( به همراه خودم و آبجیا و داداشام از جمله : داداش سروش و همزاد و داداش محمد و داداش حامد و داداش کیومرث و داداش مهدی و داداش علی و داداش مجید و داداش سیاوش داداش بهنام و داداش امیر و ... و فاطره جونم و گلبرگ جونم و سارا جونم و آرزو جونم و نورا جونم و بهنوش جونم و مامانی و بقیه دوستام بابا بزرگ گلم هم باید دعوت کنی !! وگرنه من نمیام )جشن بگیری ( شرمنده اگه اسم کسی از قلم افتاد ! برای اطلاعات بیشتر از دوستای گلم میتونید به لینک های وبلاگ مراجعه کنید اینم یه شعر از داداش صادق گل! من فشار و خفقانم من به دل،دردی نهانم من جدا از این و آنم من گرفتار زمانم من تنی بی استخوانم من همان یک قطره اشکم من هوا در کوه و دشتم من همان در زیر پایم من همان در تنگنایم من همانم موج سنگین من همانم اوج ننگین من دلی بی کینه دارم من منی بی ریشه دارم... من در این بیگانه بازار دارم به هوای دل،هزار فریاد اما چه کنم که بستست زبانم هر که بیند،گوید:پاک است روانم لب بستگی من ز رضایت دلم نیست گم گشتگی من ز بی پناهیم نیست بشنو سخنی ز این حقیرای والا دوست تو بر سر قله باش و فریاد به لب در زیر هجوم آن مور و ملخ مانند من خسته نشین آه به لب بر کش ز وجود خود هزاران فریاد حق را تو بگیر و آزادی طلب
و اما ..
خوشحالم از اینکه مشکل داداش محمد حل شد
امیدوارم مشکلی که واسه داداش علی پیش اومده هم حل بشه
از همه دوستای مهربونم که اسمشون رو ذکر نکردم هم ممنون ( رجوع به لینکهای وبلاگ )
تنها تر از خدا ؟ . پس من کی ام ؟
راستی از بابا بزرگ گل من ( سهند ) کسی خبر نداره ؟ راستی بابا بزرگ . یه پیشنهاد !! حال همه نوه هاتو بگیر ( البته منو نه ها !! همشون به جز من ) => از من نشنیده بگیر !!! آخه کجای دنیا میتونی یه نوه مثل من پیدا کنی ؟ ( البته خوب " راستی عکس بالا رو بابا بزرگ واسم فرستاد مرسی بابا بزرگ گل که هوای نوه ت رو داری
الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟ اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست ولی ...
پ.ن : میخوام زود زود آپ کنم .. مثل اوایل .. ( چطوره ؟ ) پ.ن : می دونم این چند وقت خیلی بد دارم می نویسم .. ولی قول میدم بهترش کنم ... پ.ن : اشک یخ وبلاگ گروهی مااست . خوشحال میشیم اگه بهش سر بزنید پ.ن : به نظر شما تو وبلاگم بیشتر چی بنویسم ؟! اصلا بنویسم یا نوشتن رو کلا بذارم کنار ؟! پ.ن : نمی دونم چرا هر چی بلا ی آسمانی و زمینی و فضایی و ... اومده سراغ ما ؟!
از این بیشتر وقت شما دوستای گل رو نمیگیرم امیدوارم همیشه موفق باشید
اشک یخ یادتون نره
نویسنده های اشک یخ :
+ خودم ( مهرنوش )
همه گويند عجب اين طفل خندان است عجب اين طفل شكران است ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه مي خندم ولي اندر سكوتم تلخ مي گريم
عجب بی طالع و بی سرنوشتم ... گناهم چیست که از عمرم گذشتم ؟
تا آپ بعدی
برای مسعود طاهری خواننده ی گلمون هم دعا کنید ...
الان بیمارستان سی سی یو بستری شده
امیدوارم زود زود حالش خوب بشه
شما هم دعا کنید
خوشحالم که حالش خوب شد ..
..... والا عنوان پیدا نکردم- معذرت سلام به همتون، خوبید که ایشالا ؟ایندفعه مهرنوش این افتخار رو داد که من وبلاگشو آپ کنم. مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره
در آخر میخوام یه تیکه براتون بیام که منحصر مهرنوش هستش و بس : دست همزاد گلم درد نکنه امروز دوشنبه ۱۶ مرداد این پست ویرایش شد سلام امیدوارم حال همتون خوب باشه! نه اینکه تنبل شده باشم اا نه! ولی خداییش متن جالب و خوبی پیدا نکردم واسه آپ بخاطر همین این پست رو ویرایش کردم و از همینجا روز پدر رو به همه پدرای عزیز تبریک میگم~
Mother - The Wall - Pink Floyd Mother do you think they'll drop the bomb Mother do you think they'll like the song Mother do you think they'll try to break my balls Ooooh aah, Mother should I build a wall Mother should I run for president Mother should I trust the government Mother will they put me in the firing line Ooooh aah, is it it just a waste of time مادر، آيا فكر ميكني بمب را بيندازند؟ مادر، آيا فكر ميكني از اين آواز خوششان بيايد؟ مادر، آيا فكر مي كني آنها بخواهند تيلههايم را بشكنند؟ مادر، من بايد ديوار بسازم؟ مادر، آيا بايد براي رييس جمهور بجنگم؟ مادر، آيا بايد به حكومت اعتماد كنم؟ مادر، آيا مرا در خط آتش خواهند گذاشت؟ مادر، آيا اين فقط هدر دادن زمان است؟ Hush now baby don't you cry Mama's gonna make all of your Nightmares come true Mama's gonna put all of her fears into you Mama's gonna keep you right here Under her wing she won't let you fly but she might let you sing Mama will keep baby cosy and warm Ooooh Babe Ooooh Babe Ooooh Babe Of course Mama's gonna help build the wall كودكم حالا ساكت باش، گريه نكن كودكم. مادرت كاري ميكند كه همه كابوسهايت درست از كار درآيد مادرت خيال دارد همهي ترسهايش را در دل تو بريزد. مادرت خيال دارد تو را همينجا زير پر و بالش بگيرد. مادرت نميگذارد پرواز كني و بروي، اما شايد بگذارد آواز بخواني مادر بچه را گرم و ايمن نگه خواهد داشت اوه كوچولوي من، اوه كوچولوي من، اوه كوچولوي من البته مادرت كمكت ميكند تا ديوار را بسازي. Mother do think she's good enough for me Mother do think she's dangerous to me Mother will she tear your little boy apart Oooh aah, mother will she break my heart Hush now baby, baby don't you cry Mama's gonna check out all your girl friends for you Mama won't let anyone dirty get through Mama's gonna wait up till you come in مادر، آيا فكر ميكني آن دختر به درد من ميخورد؟ مادر، آيا فكر ميكني آن دختر خطرناك باشد؟ مادر، آيا او پسر نازنينت را از دستت ميگيرد؟ مادر، آيا او قلبم را خواهد شكست؟ حالا ساكت باش جانم، گريه نكن جانم مادر به جاي تو همهي دوستدخترانت را امتحان ميكند مادر نميگذارد هيچ هرزهاي پا به خانهات بگذارد مادر بيدار ميماند تا تو برگردي Mama will always find out where You've been Mamma's gonna keep baby healthy and clean Ooooh Babe Ooooh Babe Ooooh Babe You'll always be a baby to me Mother, did it need to be so high. مادر هميشه ميفهمد كجا بودهاي مادر جگر گوشهاش را سالم و تميز نگه ميدارد اوووه كوچولوي من، اوووه كوچولوي من، اوووه كوچولوي من، تو هميشه كوچولوي من خواهي بود. مادر، راستي ديوار بايد اينقدر بلند باشد؟
سلام حال همگی خوبه ؟ اول اینکه روز مادر رو به همه مادرای مهربون تبریک میگم دوم اینکه یه تشکر ویژه از مسلم (همزاد عزیز) که زحمت آپ امروز وبلاگ رو کشید! همزاد جون دستت درد نکنه (( دفعه های بعد هم آپ وبلاگ ..... دستت درد نکنه
تولدمه
سلام امیدوارم حال همگی خوب باشه! فصل تلخ امتحانا داره تموم میشه و کم کم همه با طعم خوش ازادی بار دگر آشنا میشویم! راستی فردا تولدمه ها! از کسی توقع ندارم ولی هدیه ها یادتون نره بیوگرافی : چندین و چند سال پیش روز ششم تیر ( تو اوج گرما ) چشم به جهان گشودم ولی انگار از همون موقع خیلیا چشم دیدنم رو نداشتن! وای خدا! هیچ وقت یادم نمیره! اون لحظه ای رو که من چشمامو باز کردمو دوباره خیلی زود بستم! اون لحظه یادمه به خدا گفتم : " خدایا! این دفعه هم تو بردی! یک هیچ!!!! اینهمه به من گفتی برو تو دنیا! خیلی خوبه! خیلی خوش میگذره! ولی میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست! من فکر می کردم الان چشمامو باز کنم تو یه جا بهتر از بهشتم ولی .. " در حال گفتگو با خدا بودم که متوجه ضربات محکم و مهلک پرستار شدم! که می خواست منو به گریه بندازه!!! با تمام قوا همه نیروهاش رو به کار گرفته بود و منو میزد ولی من گریه ام نیومد! اون لحظه یه علامت سوال بزرگ بالای سر من تشکیل شده بود من به دنبال این بودم که یه جواب پیدا کنم و اون پرستاره داشت فکر میکرد که چه جوری گریه منو در بیاره! از همون موقع فهمیدم خدا چه کلاهی سر من گذاشته!!!! یادم رفت ! بذارین اول از خدا بگم و اینکه چه جوری شد منو به این دنیا و پیش شماها فرستاد... یادمه اون روزا . اون دنیا (( دنیای قبل از تولد )) خیلی با صفا بود! انقدر خوب بود... ((( حیف که خدا گفته زیاد تعریف نکنم آره! می گفتم! اون موقع ما از اون بالا به همه جا تسلط داشتیم! و میدیدیم که اینجا چه خبره تا اینکه خدا تصمیم گرفت یه راهی پیدا کنه که از دست ما خلاص بشه (( البته نمی خواست خلاص بشه شما هم با ما آشنا بشید حالا اون روز خدا به من می گفت . نوبتی هم که باشه نوبت تو شده که بری دنیا و من می گفتم نه! خدا میگفت : دیگه کسی نمونده که بفرستم . همه رو تو قبلا گول زدی فرستادی!!! گفتم : کی ؟ من به جون همین قبلیه که الان رفت اشتباه شده!! من کسی رو نفرستادم ! خدا : منو دیگه نمی خواد بپیچونی! پرونده ات الان دستمه 15 روز تاخیر داری! من : وااااای!!! اون پرونده که گم شده بود! خدا : پس کار تو بووود ؟؟؟ من : چی ؟ نه!!! من نمیدونم!!!! خدا: اگه میخواستم یه هفته دیگه نگهت دارم . تموم شد! زود برو آماده شو . نوبت تو شده!! من:حالا اونجا چه جور جایی هست ؟ خدا: خودت برو میبینی!از اینجا خیلی بهتره (( خوب اگه خدا اینو نمیگفت عمرا راضی می شدم من : یعی حتما باید برم ؟ اصلا راه نداره ؟ خدا : اگه یه سوال دیگه بپرسی ... من: ...... چی؟ منتظر جواب خدا بودم که با پرستار مواجه شدم ! حالا به من حق بدین که با وجود اون علامت سوال رو سرم از کار پرستار تعجب کنم!! خوب! روزها میگذشت و من بزرگتر میشدم! من یه دختر و خوب و مظلوم و آروم و بی صدا و .. مامانم اینا بودم! (( و در این مورد شکی نیست!!! )) یادش بخیر!!! اون زمانا چه خوش میگذشت!!! همه وسایل خواهرم رو نابود میکردم میفتاد گردن داداشم و وقتی وسایل داداشم داغون میشد میفتاد تقصیر خواهرم و یه دعوای تووووپ! |